شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى
397
المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )
مغز و جوانب و كنارههايى است . ادب پوسيده و كهنه را جان دادى و استخوانهاى آنها را حشر و نشرى دوباره بخشيدى و اركان فضايل را برافراشتى و آستين جامهء آن را زينت بخشيدى . ( * 63 ) - جاءه المنجّمون و انذروه . . . : منجمان نزد او آمدند و او را به نزديك شدن مرگ و پايان عمرش خبر دادند . پس موبدان و اميران و نيكان و لشكريان را جمع كرد و فرزندش نوذر را خواند و او را نصيحت و سفارش كرد و گفت : همانا انسان عاقل در امر و نهى مغرور نمىشود و بر پادشاهى و ثروت اطمينان نمىكند . همانا من خانهها و قصرها را برافراشتم و از سلم و تور انتقام گرفتم و شهرها و سرزمينها را آباد كردم و جهان را از عيب و فساد پاك كردم و ( دقت كن ، بنگر ) من اكنون جزء اهل دنيا نيستم و از آن گذشتم . ( * 64 ) - و انّى رايت الدّهر . . . : همانا من روزگار را ديدم كه با جوانمرد بازى مىكند ( او را به بازى مىگيرد ) و او را در دو حالت مختلف قرار مىدهد ، پس آنچه مىگذرد روياهاى شخص خوابيده است و آنچه براى او باقى مىماند ، آرزوهاست . ( * 65 ) - فلمّا فرغ من مقالة . . . : پس چون از اين گفتههايش فارغ شد ، اشكهايش بر چهرهاش جارى شد و فرزندش به گريه و زارى افتاد . پس منوچهر نفسى كشيد و چشمانش را فروبست و به راهش رفت ، در حالى كه پسنديده اثر و نيكو رفتار و خوش قدم بود و مدت پادشاهيش يكصد و بيست سال بود . ( * 66 ) - من تورّط فى الامور . . . : كسى كه بدون توجه به نتايج كارها به آنها بپردازد ، سختيهاى سنگين متعرض او مىشوند . و گفت عفو و گذشت پادشاه از پادشاهيش بزرگتر است و گفت : لشكر براى سلطان مانند بالها براى پرنده است .